بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را


شايد كه بيش ازين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده سر در كمند را


بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست! عشق كدامست! غم كجاست!


بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمري است در هواي تو از آشيان جداست


دلتنگم آن چنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت


شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

 
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو


يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو


بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب


بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

خورشید آرزوی منی،گرم تر بتاب...

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت