کاش با من کسی سخن می گفت
شعری از درد های من می گفت
باد،با اشک های مردم چشم
باز،از بو ی پیرهن می گفت
کاش با نخل های افتاده
کوه،از شوق خواستن می گفت
ریشه ها از تبر خبر می داشت
قصه با جنگل کهن می گفت
تیشه در بیستون تنهایی
مرگ شیرین کوهکن می گفت
کاشکی بند بند این نیزار
راز ما،بی لب و دهن می گفت
سروهای فتاده،سوز مرا
باز در گوش این چمن می گفت
پرشده ست از سکوت،روز و شبم
کاش با من کسی سخن می گفت...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
سلام
به وبلاگ من خوش اومدید
من دانشجوی ترم 7 رشته تاریخ هستم.
22سالمه
متولد 23 آبانم .
خوشحال میشم از وبم دیدن کنید.
راستی نظر یادتون نره....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY