کاش میشدعشق رادرعمق چشمت خانه داد
یا که در اندوه و دردی مست را میخانه داد
کاش میشد این همه سوگند را در اغاز راه
شرم عشق بیخودی را معنی افسانه داد
کاش میشد غصه در کنه وجودت بال داشت
بر غرور،خاطراتت همت پروانه داشت
کاش میشد پیکر شب های غم را خاک کرد
بر لب بیمار حسرت،ارزو پیمانه داد
کاش میشد قفل زندان غرورت را شکست
در قفس میشد به لب های قناری دانه داد
کاش میشد بی خرد از شهر لیلی کوچ کرد
گوش بر اندوه بی درد دل دیوانه داد
نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
سلام
به وبلاگ من خوش اومدید
من دانشجوی ترم 7 رشته تاریخ هستم.
22سالمه
متولد 23 آبانم .
خوشحال میشم از وبم دیدن کنید.
راستی نظر یادتون نره....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY