تبليغاتX
 عاطفه

....

 

برای او که خواستمش و نخواست خواستنم را.........

و خواستنش را خواهانم

تا وقتی که خواهم بود!!!!!

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


...

خدایا کمکم کن........


 

نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


خواب زمستونی

 

 

جیرجیرک به خرس گفت:دوست دارم...

خرس گفت:امشب وقت خواب زمستونیه،بعدا صحبت میکنیم.

خرس رفت خوابید،ولی نمی دونست عمر جیرجیرک فقط

سه روزه...!!!

یادتون باشه قبل از خواب زمستونیتون به جیرجیرک 

زندگیتون بگین که دوسش دارین...........


 

نوشته شده توسط عاطفه در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت


!!!!!

 

 

 

همیشه اون چیزی رو که دوست داری

 به دست بیار...

وگرنه مجبور میشی که اون چیزی رو که

 به دست میاری دوست داشته باشی...


 

نوشته شده توسط عاطفه در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


آرزو...

 

 

گاهی آنقدر غرق آرزو هستی...

 

که فراموش می کنی ...

 

خودت آرزوی کسی هستی...

 

امیدوارم همتون آروزی کسی باشین که آرزوی خودتونه... 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 20:59 موضوع | لینک ثابت


باران

 

 

 

اگر آسمان می توانست یکریز شبی

 چشم های

 درشت تو را جای شبنم ببارد...

اگر رد پای تو را باد و باران از این کوچه ها

آب وجارونمی کرد..

تو را می توانستم ای دوراز دور یک بار دیگر

 ببینم...


 

نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت


بیستون

 

 

بیستون

دیگرهرگز

غم فرهادی را

با لب تیشه

هم اواز نشد


 

نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 19:12 موضوع | لینک ثابت


جنون

 

 

در مسیر چشمانت باغ لاله می کارم

از نگاه اهویت دیده بر نمی دارم

مثل موج بی طوفان،مثل ابر سرگردان

حلقه حلقه می گردم،قطره قطره می بارم

اتشم اگر افزود،عشق سرپناهم بود

ای جنون مدد فرما شوق اتشین دارم

کافرم اگر خوانی،نیستم پشیمانی

جز به طاق ابرویت،سر فرو نمی ارم

باز بوی لیلایم می کشد به صحرایم

با جنون هم اوایم،کم دهید زنهارم

چین زلف او می گفت شب همیشه طولانی است

گفتمش:پریشان کن من همیشه بیدارم

بند بند اوازم ناله شد نیستان را

گوشه ی مخالف زد پرده پرده ی پندارم

با دلم چه ها کردی ای جنون طوفانی!

مثل کوه میلرزد شانه های ستوارم

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت


کاش...

 

 کاش با من کسی سخن می گفت

شعری از درد های من می گفت

باد،با اشک های مردم چشم

باز،از بو ی پیرهن می گفت

کاش با نخل های افتاده

کوه،از شوق خواستن می گفت

ریشه ها از تبر خبر می داشت

قصه با جنگل کهن می گفت

تیشه در بیستون تنهایی

مرگ شیرین کوهکن می گفت

 کاشکی بند بند این نیزار

راز ما،بی لب و دهن می گفت

سروهای فتاده،سوز مرا

باز در گوش این چمن می گفت

پرشده ست از سکوت،روز و شبم

کاش با من کسی سخن می گفت...


 

نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت


کاش میشد...

 

کاش میشدعشق رادرعمق چشمت خانه داد

یا که در اندوه و دردی مست را میخانه داد

کاش میشد این همه سوگند را در اغاز راه

شرم عشق بیخودی را معنی افسانه داد

کاش میشد غصه در کنه وجودت بال داشت

بر غرور،خاطراتت همت پروانه داشت

کاش میشد پیکر شب های غم را خاک کرد

بر لب بیمار حسرت،ارزو پیمانه داد

کاش میشد قفل زندان غرورت را شکست

در قفس میشد به لب های قناری دانه داد

کاش میشد بی خرد از شهر لیلی کوچ کرد

گوش بر اندوه بی درد دل دیوانه داد


 

نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت


برنگشت...

زلف هایی را که روزی می ربود از او قرار

تا سحرگاهان به یادش شانه کردم،برنگشت

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


ضربان زمین

زندگی ضرب زمین در ضربان دلمان

است


 

نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت


اولین واخرین عشق

عاقبت یک روز،مغرب محو مشرق میشود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود

شرط میبندم که فردایی-نه خیلی دیر و دور-

مهربانی حاکم کل مناطق میشود

عقل هم با عشق،یک جوری توافق میکند

عشق هم با عقل،یک نوعی موافق میشود

عقل اگر گاهی هوادار جنون شد،عیب نیست

گاه گاهی عشق هم،هم رنگ منطق میشود

میرسد روزی که شرط عاشقی،دلدادگی ست

ان زمان،هر دل فقط یک بار عاشق میشود    


 

نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت


غرور

سعی کن به خاطر کسی که دوسش داری غرورتو از دست بدی،ولی

مواظب باش که به خاطرغرورت کسی رو که دوسش داری از دست ندی.


 

نوشته شده توسط عاطفه در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت


زندگی

زندگی را در سه کلمه میتوان خلاصه کرد،

زندگی

ادامه دارد...


 

نوشته شده توسط عاطفه در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت


دنیا

هیچ وقت به کسی دل نبند،چون این دنیا از

بس کوچیکه که دو تا دل توش جا نمیشه،اگرم

 به کسی دل بستی هیچ وقت رهاش نکن

 چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش

نمیکنی


 

نوشته شده توسط عاطفه در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


نبودن تو

وقتی نبودنت را از بودنت کم میکنم،اشک در

 چشمانم حلقه میزند.

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


خدایا...

ای مهربانی که تنها با وجود توست که دل ناارامم ارام میگیرد و با وجود توست که دل ظلمانی ام نورانی ودرخشنده میشود.بدون تو ،بدون یاد تو،تاریکی و عصیان سراپایم را فرا میگیرد.عشقی که نسبت به تو دارم انقدر عمیق است که حتی زیبایی های دنیا ذرهای از ان نمی کاهد.خدایا درونم پر از ظلمت است تنها نور لطف و بخشش توست که میتواند ان را روشن کند.خدایا،در راه سخت عاشقی به من صبر عطا کن که دچار لغزش نشوم.مرا هرگز از بارگاه ملکوتی ات دور نکن.ای شمع شب دوستت دارم و تنها تو را لایق دوست داشتن میدانم...


 

نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 19:27 موضوع | لینک ثابت


عشق

مرامیبینی وهردم زیادت میکنی دردم

تورامیبینم ومیلم زیادت میشودهردم                    


 

نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت